مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب |
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده سریال های کره ای 2009 اینجاست! |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
سه شنبه ۲۷ / ۱۱ / ۸۸
لحضات حساس ( بندرعباس) کارگردان: مجید سرنی زاده ساعت اجرا : ۱۰ صبح
امشب دیگر مهره های پشتم نی لبک می زنند (بندرعباس) کارگردان: حسین رزده
ساعت اجرا: ۱۰.۵۰ صبح
شب آفتابی ( بندرعباس) کارگردان : جواد انصاری ساعت اجرا: ۱۶ عصر
دیوگار ( خیابانی) باقر رمضان زاده ساعت اجرا : ۱۶.۴۵ عصر
روژان ( میناب) کارگردان : شیوا قاسمی ساعت اجرا: ۱۷.۱۵ عصر
لولوک ( خیابانی) کارگردان : خالد رحیمی ساعت اجرا : ۱۸ عصر
به خورشید بگو ( بندرعباس) کارگردان : زهره کهوری ساعت اجرا: ۱۸.۳۰ عصر
باد که می نویسد ( میناب) کارگردان : حسن ذاکری ساعت اجرا : ۱۹.۴۰
چهار شنبه ۲۸ / ۱۱ / ۸۸
کارگاه تئاتر خیابانی ( حسینعلی شوندی) سالن اجتماعات حوزه هنری ساعت ۸.۳۰ صبح
کارگاه بازیگری ( مریم معترف) سالن اجتماعات حوزه هنری ساعت ۱۰.۴۵ صبح
گربه و موش ( میناب) کارگردان : علی رحیمی ساعت اجرا: ۱۶ عصر
پنت گراز ( خیابانی) کارگردان : حبیب الله ناصری ساعت اجرا: ۱۷ عصر
سفر ( بندرعباس) کارگردان : مجید بشکال ساعت اجرا : ۱۷.۳۰ عصر
بیل و کلنگ ( خیابانی) کارگردان : حسین محمد حسینی ساعت اجرا : ۱۸.۳۵ عصر
درون پیراهن یحیی ( میناب) کارگردان : احمد رنجبر نیا ساعت اجرا: ۱۹.۰۵ عصر
گره دریایی ( بندرعباس) کارگردان : سید رضا مدنی ساعت اجرا : ۲۰.۱۵ عصر
پنج شنبه ۲۹ / ۱۱ / ۸۸
خشم غفلت ایمان ( هرمز) کارگردان : سمیرا زارعی ساعت اجرا : ۹ صبح
با من مثل دریا ( بندرعباس) کارگردان : محمود قاسمی ساعت اجرا : ۱۰ صبح
ملمداس ( هرمز) کارگردان : محمد رسول دریا پیما ساعت اجرا : ۱۲ ظهر
مراسم اختتامیه پنجمین جشنواره تئاتر استانی ماه ساعت ۱۸ فرهنگسرای طوبی
*نمایشهای صحنه ای در سالن و نمایشهای خیابانی در محوطه فرهنگسرای طوبی برگزار می شود
*شرکت در کارگاه ها جهت عموم علاقه مندان و هنرمندان آزاد است
به نقل از وبلاگ تئاتر یعنی عشق + ضرر
دستت و بزار تو جیبت ، سرتو بنداز پایین ، یه سنگ هم بزار جلوی پات ، حالا از اول پیاده رو شروع کن به حرکت ، با هر قدمت سنگ رو لگد کن ....... به این میگن تنهایی ...!
یا نه سرتو بالا بگیر ، یه لبخند روی لبات بزار و قدم زنان سنگفرش ها رو دو تا یکی کن .
اونوقت دستات رو واسه هواپیمایی که از بالای سرت رد می شه تکون بده ...
به اینم میگن تنهایی ... دوتا تنهایی متفاوت ... دو تا دنیای متفاوت ...
نمی دونم چرا هر وقت حرف از تنهایی پیش میاد همه تو فکر می رن ، همه اونو با غم و غصه و گوشه گیری اشتباه می گیرن ، ولی تنهایی اصلا بد نیست .
می دونی تا حالا چند صدتا شعر توی خلوت آدما نوشته شده ؟
می دونی تا حالا چقدر کشف و درک توی تنهایی شکل گرفته ؟
می دونی چند تا قطعه ی موسیقی توی این لحظه ها متولد شده ؟
تنهایی همسایه ی دیوار به دیواره تفکره ... اصلا خوده تفکره ، بستگی به خود ما داره که چطور اونو بسازیم .
می تونیم دو تا آه و چند تا سوز و گداز بندازیم توی صدامون ، جــــوری خودمونو نشون بدیم که دل تمام پیاده رو واسمون بســـــــــوزه ...
ولی می شه چند تا کتاب رو به دنیای کوچیک و خلوتمون راه بدیم ، اونوقته که دنیامون خیلی بزرگ می شه ، خیــــــلی بزرگ ، به تعداد شخصیت ها و کلمه های کتاب...
اون هواپیما رو که گفتم واسش دست تکون می دی یادته ؟
وقتی اون هواپیما رو از پایین تماشا می کنی به چشمت تک و تنها میاد ، ولی اون بالا تو اون ارتفاع بی خبـــــری یه عالمه مسافر نشستن و به مقصد فکر می کنن ، به مقصدی که حتما یه پیاده رو داره ، یه پیاده روی پر نقـــــش ......
بــــــــــــــــــزرگراه بیــــــست
خیلی از دوستام هستن که عادت دارن به خاطره نویسی و وقتی ازشون می پرسم که از کی شروع کردی به نوشتن ۲ یا ۳ تا تقویم پر شده می زارن جلوم .
همیشه نوشتن رو دوست داشتم اما یه جورایی حوصله یا وقتش رو پیدا نمی کردم گاهی هم کار امروز را به فردا مگذار به سرم میومد با خودم می گفتم مثلا فلان ماجرایی رو که امروز برام پیش اومده رو یادم نره مثلا امشب بنویسم اما گفتن همانا و ننوشتن همانا ....
البته یه وقتایی هم تنبلی رو کنار می زاشتم و می نوشتم ولی لذتی از نوشتن نمی بردم و برام خسته کننده شده بود . خدا قسمت کنه ترم ۴ دانشگام وقتی برمی گردم به روزای اول هیچ وقت خنده از رو لبام کنار نمی ره آخه از ترم اول تا ترم سوم خیلی ماجراهای خنده داری برام پیش اومده بود تو دانشگاه و جالب اینجا بود که دوستم تموم این اتفاقات رو تو همون تاریخ توی تقویمش یادداشت می کرد و من اصلا این موضوع به فکر خودم هم نرسیده بود .
یه روز که با هم تو خونشون نشسته بودیم اون تقویمارو برام رو کرد و اون ماجراهای خنده داری رو که برا هردومون تو دانشگاه اتفاق افتاده بود رو برام می خوند و اینقدری که از مرور خاطرات لذت بردم از اون اتفاق لذت نبرده بودم یه جورایی یادآوریش خیلی برام جالب تر بود .
تصمیم گرفتم منم بنویسم پس چند وقتی رو شروع کردم به نوشتن اما نه از اتفاقات بیشتر از احساسم نسبت به اون اتفاقات .
وقتی بعد از مدت ها می رم و اون خاطرات رو مرور می کنم خیلی احساس باحالی بهم دست میده .
تصمیم گرفتم بنویسم البته نه اینجا تو یه دفتر واسه خودم تا وقتی بعد مدتها میرم و می خونمشون بدونم چقدر از زندگی رو واقعا تونستم خوب زندگی کنم ...
سعی کنین بنویسین گاهی وقتا همین نوشتن خیلی آدم رو سبک می کنه ٬ آزاد آزاد ...
سلام .
دیگه چیزی تا برگزاری جشنواره سوره نمونده ٬ در واقع یه جورایی شمارش معکوسش شروع شده ...
امروز ۸ تا کار دوباره مورد بازبینی قرار گرفت در حوزه هنری استان ...
همه سخت در تلاشن تا جشنواره امسال به نحو مطلوبی برگزار بشه
ما هم تمام تلاش خودمون رو می کنیم تا بتونیم با اجرای خوب توی جشنواره حاضر بشیم
منتظر خبرای بعدی باشین از جشنواره سوره ...